۲۱ فروردین ۱۴۰۴، گلشن، بلوچستان
پیکر بیجان و متلاشیشدهی عیسی نظری، نوجوان ۱۵ ساله بلوچ، پس از ۲۸ روز بیخبری و بیپاسخی نهادهای نظامی، در منطقهای ممنوعه و مینگذاریشده کشف شد. این حادثه، بار دیگر زنگ خطر تکرار سرکوب ساختاری علیه اقلیت بلوچ در ایران را به صدا درآورده است.
▪️ جزئیات ماجرا
عیسی نظری، اهل منطقه کلهگان، در تاریخ ۲۳ اسفند ۱۴۰۲، هنگام انتقال سوخت بههمراه چند رأس الاغ و قاطر، توسط نیروهای پاسگاه مرزی «فهره» بازداشت شد.
مدتی بعد، گزارشهایی مبنی بر کشته شدن حیوانات همراه او و جا ماندن وسایل شخصیاش منتشر شد. خانواده نظری تأیید بازداشت او را از همان ابتدا از پاسگاه دریافت کردند، اما در روزهای بعد، مأموران هرگونه نگهداری وی را انکار کردند.
پس از ۲۸ روز سکوت، تماس تلفنی ناشناسی خانواده را بهمحل کشف جسد هدایت کرد. پیکر عیسی در منطقهای دورافتاده با آثار تیر خلاص از پشت سر و در حال تجزیه شدید پیدا شد. جسد ابتدا بهپزشکی قانونی سراوان و سپس زاهدان منتقل شد. گزارش نهایی علت مرگ را «اصابت گلوله از ناحیه پشت سر» اعلام کرد.
خانواده نظری، ضمن رد هرگونه درگیری یا فرار، مرگ فرزند خود را نتیجه مستقیم تیر خلاص مأموران نظامی دانسته و از عملکرد پاسگاه فهره بهشدت انتقاد کردهاند. ساکنان منطقه نیز فرمانده پاسگاه، فردی به نام «کوچکزایی» را بهرفتارهای خشونتآمیز و سابقهدار متهم کردهاند.
سرکوب ساختاری؛ تحلیل یک جنایت در سکوت
کشف پیکر عیسی نظری، تنها یک «حادثه تلخ» نیست؛ بلکه نمایندهای از یک چرخه سیستماتیک خشونت، حذف و پنهانکاری دولتی در مناطق اقلیتنشین است. از منظر جامعهشناختی و حقوق بشری، این رویداد واجد ویژگیهاییست که آن را از یک قتل فردی فراتر میبرد:
۱. بازداشت بدون حکم، انکار رسمی، انفعال قضایی
عیسی بدون حکم بازداشت و بدون طی مراحل قانونی دستگیر شد. انکار مسئولیت از سوی مأموران، راه هرگونه پیگیری حقوقی را بست. این رفتار نهتنها نقض حقوق یک شهروند است، بلکه ابزار اعمال سلطه بدون پاسخگویی بر اقلیت بلوچ محسوب میشود.
۲. قتل خارج از فرایند قضایی (اعدام فراقضایی)
استفاده از تیر خلاص از پشت سر، شکلی از اعدام غیرقانونی است که بر خلاف هر اصل حقوق بشری است. وقوع چنین عملی توسط نیروهای دولتی، نماد خشونت ساختاری مشروعسازیشده است.
۳. پنهانسازی شواهد با استفاده از منطقه مینگذاریشده
انتقال جسد به منطقه ممنوعه و مینگذاریشده، نشان میدهد که ماجرا نه تصادفی، بلکه برنامهریزیشده و هدفمند بوده است. این تاکتیکها برای محو شواهد و دشوار کردن افشاگری بهکار میروند.
۴. انفعال سیستماتیک رسانههای رسمی
در حالی که رسانههای رسمی کشور سکوت اختیار کردهاند، تنها منابع محلی به بازتاب این فجایع میپردازند. که سانسور رسانهای هم، بخش دیگری از ساختار سرکوب بهحساب میآید.
داستان عیسی، تنها یکی از صدها نمونهی سرکوب در مناطق محروم و اقلیتنشین ایران است. ثبت، بازنشر و تحلیل چنین حوادثی وظیفهای انسانی و رسانهای است تا در برابر بیعدالتی ایستادگی کنیم.
در همین زمینه
سرکوبگران زندان گنبد کاووس (قسمت-۲)
از هموطنان گرامی، تقاضا داریم در صورتی که اطلاعاتی درباره نیروهای سرکوبگر ومراکزسرکوب استان وشهر خود در اختیار دارید، برای آگاهیبخشی و اطلاعرسانی به عموم مردم، این اطلاعات را برای ما ارسال کنید.
ازهمراهی و همکاری شما سپاسگزاریم
ما را در تلگرام سرکوبگران دنبال کنید








