افشا شده توسط منابع و فعالان بلوچ
حمیدرضا هاشمی
نام مستعار سازمانی و اطلاعاتی ؛« سید علی موسوی »
سمت و جایگاه قبلی؛ رئیس اطلاعات سپاه سیستان و بلوچستان
بیوگرافی مختصر؛
حمیدرضا هاشمی با درجه سرتیپ یکی از سرداران خونخوار سپاه و متولد ۱۰ دی ماه ۱۳۵۷ در کرمان است.
او پس از اتمام تحصیل در رشته کامپیوتر، باتوجه به ارتباطی که با بسیجان و سپاهیان داشت، از سال ۱۳۸۲ به فعالیت در سپاه مشغول شد.
بلوچ ستیزی؛
وی از همان سالهای آغازین جذب اش در سپاه با همکاری داوطلبانه در قالب بسیج با نیروی انتظامی کرمان برای مبارزه با شهروندان بلوچ تحت عنوان قاچاقچی اشتیاقی بی پایان داشت.
او چند سال نخست استخدامیاش در سپاه کرمان در مرز استانی کرمان و سیستان و بلوچستان دهها بلوچ را با عملیاتهای مشترک با نیروهای انتظامی کشته و با این کشتار و خونخواری ترفیع درجه میگیرد.
حمیدرضا هاشمی به خاطر خوش خدمتی به حاکمیت و اشتیاق بی پایانش به قدرت و جاه طلبی، در یک سناریوی از پیش تعیین شده از طرف فرماندهان رده بالای تروریستهای سپاه، بصورت داوطلبانه در قالب خدمت به مناطق محروم در جنوب شرق کشور ، از تهران به سیستان و بلوچستان بعنوان فرمانده عملیاتی تروریستهای این استان منتقل و منصوب می شود.
این سردار تروریستهای سپاه ، در دوران فرماندهی اش ، با قساوت و بیرحمی تمام ، بر علیه مردمان مظلوم بلوچ عملیاتهای زیادی در قالب مبارزه با تروریست ، انجام داده و بسیاری از شهروندان بلوچ را تحت این عنوان کشته و بازداشت کرده است .
رژیم آخوندی ایران از جنایات این خونخوار استقبال و از او به عنوان « پایه گذار تحرکات ویژه علیه گروههای تروریستی (مردم بلوچ ) یاد کرده و او را با خلاقیت در شناسایی، نفوذ و ضربه به این تروریستها (به اصطلاح مردم بلوچ ) عنوان کرده و از او بعنوان یکی از فرماندهان موفق اطلاعاتی سپاه معرفی میکند.»
در همین زمینه
پاسدار محمد کرمی کیست؟ افشاگری منابع بلوچ
سنی ستیزی
حمیدرضا هاشمی ؛ سابقه سیاهی در سرکوب و برخورد قهرآمیز یا به اصطلاح حکومتی برخورد با مشت آهنین با دگر اندیشان و مخالفان این رژیم نامشروع داشته است،
او علمای اهل سنت بلوچ را به دفتر فرماندهی خویش احضار و با غرور و تکبر و پرخاشگری آنها را تهدید به بازداشت و برخورد می نمود.
که از آخرین موارد میتوان اشاره کرد به تهدید مولانا فضل الرحمن کوهی و جانشین وی مولانا محمد امین آسکانی و توهين به ایشان در حضور برخی علما و روحانیون بلوچ .همچنین احضار مولانا عبدالغفار نقشبندی و تهدید ایشان .
گفتنی است که حمیدرضا هاشمی همان سردار بدنام و منفور فرماندهی بود که پس از بازداشت مولانا کوهی در مشهد، و اعتراض جوانان بلوچ در سرباز شخصا با نیروهای تحت امرش جهت سرکوب و بازداشت معترضین به روستای حیط-سرباز آمده و با شلیک گلوله های ساچمه ای بسیاری از جوانان را مجروح و تعدادی را بازداشت نمود .
اتهامات اصلی حمیدرضا هاشمی؛
۱. آمریت و عاملیت، مبادرت و مباشرت در کشتار جوانان نمازگزار بلوچ در فاجعهی خونین زاهدان
پس از اتمام نماز جمعه در مصلای شهر زاهدان که کلانتری( ۱۶ ) واقع در روبروی مصلای اهل سنت، دیوانهوار شروع به تیراندازی به طرف نمازگزاران اهل سنت را آغاز نمود و بسیاری از مردم مظلوم و بی گناه بلوچ را زیر گلوله نیروهای مستقر در جایگاهای از پیش تعیین شده قرار داد
درست عینا همین زمان موسوی به یکی از نزدیکان مولوی عبدالحمید تماس تلفنی برقرار نموده و با تهدید و غرور و پرخاشگری میگوید ؛
منِ موسوی دارم میآیم …
بنابه گفته شاهدان عینی وقتی حمیدرضا هاشمی بهمراه نیروهای تا دندان مسلح برای سرکوب سجاده بدستان بیگناه وارد خيابان های اطراف مسجد مکی میشود ،همچون فیلم های جنگی دیوانه وار به سمت مردم دست خالی و رهگذر آتش گشوده و به پیر و جوان رحم نمی کند .
در همین زمان شیر مردی از طایفههای خوشنام بلوچستان سومالزی ( اسماعیل زهی ) به نام یاسر شهبخش با خداحافظی از همسر و فرزندان ،اسلحهاش را بر دوش گرفته با گفتن آخرین توصیه اش که پس از شهادتم نگذارید جسدم را آنان ببرند ، پا به میدان مرگ و شهادت میگذارد.
مدافع مکی، شهید یاسر وقتی می بیند که موسوی خونخوار مشغول هدایت و فرماندهی نیروها و شلیک مستقیم بسوی بیگناهان هست ، بلافاصله قلب سیاه و مکدرش را نشانه رفته ، او و چند نفر از همراهانش را به درجه رذیل هلاکت می رساند و خود نیز جام شهادت را مردانه می نوشد و به لقاء الله می پیوندد.
۲. حمله به مردم روستای سرجنگل کورین با سلاح های سبک و سنگین
کشتار سوختبران بلوچ در مرز شمسر سراوان
در مورخه ۴ اسفند ماه ۱۳۹۹ نیروهای رژیم در مرز شمسر سراوان دستکم ۱۰ سوختبر را کشته و بیش از ۲۵ نفر را زخمی نمودند که در پی آن مردم بلوچ در استان به نشان اعتراض به خیابانها آمدند
در این میان مردم روستای سرجنگل کورین مردانه به میدان آمدند اما موسوی با نیروهایش به همراه مهمات جنگی سبک و سنگین مردم دست خالی را هدف قرار دادند.
۳. حضور میدانی و حمله و شلیک مستقیم شخص وی به معترضین سرباز در پی باز داشت مولانا فضل الرحمن کوهی
در پایان قابل یادآوریست که این سردار منحوس و معدوم یکی از مهمترین مهره های رژیم آخوندی بود که حکم انتقالی وی به تهران را صادر کرده بودند تا او را بعنوان قاسم سلیمانی ای دیگر به جان بیگناهان عراق و شام بیندازند اما غافل از اینکه اینجا بلوچستان هست و پایان خط!







