این روزها و شب ها، موج جدید برخوردهای قهری، پلمب کافهها و قهوه خانه ها، مسدودسازی حسابهای اینستاگرامی و محدودکننده شدن تورهای گردشگری در وضعیت «نهجنگ، نهصلح» را شاهد هستیم. بر اساس گزارش آماری هرانا، این اقدامات طیف وسیعی از فعالان حوزه مد، زیبایی، ورزشی، هنری، گردشگری و بلاگرها را هدف قرار داده و مبنای توجیه آنها واژگان کشسان و مبهمی چون «هنجارشکنی» و «منافی عفت» است.
انتقال مرکز ثقل کنترل: از سرکوب سیاسی به «حکومتمندی»
مسئله اصلی، حرکت از «سرکوب مستقیم سیاسی» به سمت «مدیریت امکان کنش جمعی» و کنترل زندگی روزمره است. رژیم ایران علاوه بر ابزارهای سخت مانند بازداشت، از مکانیسمهای «کمصدا» اما فراگیر بهره میجوید. با بهرهگیری از مفهوم حکومتمندی فوکو، هدف سیستم تنها مجازات پسینی نیست، بلکه «درونیسازی انضباط» و «پیشبینیپذیری رفتار شهروندان» است.
با واگذاری مسئولیت نظارت به صاحبان کسبوکارها (مانند کافهداران یا آژانسهای مسافرتی) به دلیل ترس از پلمب و نابودی سرمایه، هزینه اجرای سیاستهای حکومتی به دوش جامعه منتقل میشود. در این روند، تعهدنامهها مجازات خصوصی را به نمایش عمومی انضباط تبدیل میکنند و واژگان حقوقی مبهم، قابلیت پیشبینی قانونی را سلب کرده و خودسانسوری را به ساختار حکمرانی بدل میسازند.
بیشتر بخوانید
ارگان سرکوب: حفاظت اطلاعات مرکز وکلا، کارشناسان رسمی و مشاوران خانواده قوه قضائیه
کافه، حق بر شهر و شبکههای افقی
کافهها فقط محل نوشیدن قهوه نیستند؛ بلکه تجلی «حق بر شهر» (لوفور) و فضایی برای ماندن، دیده شدن و ساختن روابط مستقل خارج از کنترل دولتاند.
ارتباط افقی: در برابر ارتباط عمودی و دستوری دولت، کافهها و گروههای اجتماعی امکان ارتباط افقی (فرامرز رسمی) ایجاد میکنند.
سرمایه اجتماعی: حتی اگر هیچ گفتگو یا اکتیویتی سیاسی در این فضاها رخ ندهد، این شبکهها زیستبوم و سرمایه اجتماعی مستقلی میسازند که قدرت پتانسیل کنش جمعی را افزایش میدهد.
زیستسیاست؛ نافرمانی مدنی
پس از جنبش سال ۱۴۰۱، نافرمانی از حجاب اجباری از یک کنش اعتراضی موقت به رفتار روزمره و عادی تبدیل شد. از منظر زیستسیاست، هنگامی که میلیونها نفر روزانه از یک قاعده عبور میکنند، اقتدار هنجاری قانون فرو میریزد. تلاش حکومت برای پلمب فضاهای عمومی، در واقع پاسخ عملی برای جابهجایی کنترل از «بدن زن» به «شبکهها و محیطهای زیست او» است. با این حال، مقاومت روزمره زنان و نسل جدید نشان میدهد جامعه پیش از تغییر ساختار رسمی، زیست واقعی خود را تغییر داده است.
تناقض کنترل اقتدارگرایانه در وضعیت «نهجنگ، نهصلح»
با کاهش تهدیدهای فوری خارجی، حکومت جهت پیشگیری از شکلگیری اعتراضات آتی، به امنیتیسازی فضاهای تجمع غیررسمی روی میآورد. با این حال، مداخله در زندگی روزمره یک پارادوکس بنیادی میسازد:
سیاسیشدن امر غیرسیاسی: کسبوکارها، بلاگرها و شهروندانی که قصدی برای ورود به عرصه سیاست نداشتند، با مواجهه مستقیم با مداخله قدرت، تجارب زیسته سیاسی پیدا میکنند.
محدودیت ابزار زور: ساختار سیاسی قدرت بستن و حذف کردن دارد، اما به دلیل تغییرات بنیادین نسلی و فرهنگی، مجبور است این چرخه را دائماً تکرار کند.
حق تعیین زندگی چیست؟!
دیاکو مرادی در ماهنامه خط صلح گزارشی از این وضعیت ارائه داده است:تضعیف آزادیها همیشه از زندان آغاز نمیشود؛ بلکه از لحظهای شکل میگیرد که شهروند پیش از انتخاب پوشش، انتشار تصویر یا رفتن به کافه، خواسته قدرت را در ذهن خود بازسازی کند. مرز نزاع کنونی نه بر سر قهوه یا روسری، بلکه بر سر «حق تعیین زندگی عادی» میان دولت و جامعه است.







